نرم نرمک می رسد اینک بهار

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نیمهباز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
افتخارات سنقر
|
شهید |
علی اکبر قربانی |
سنقری |
فرمانده تیپ المهدی (عج) |
سخن شهید
بنام خدای شهیدان که فرمود شهید بی مرگ است و بپاس خون شهیدان که قلب گرمشان در آسمان شهر جنایت بخون شست بگذار که همت والایشان را بستائیم و غیرت و تقوایشان را ،
شاید که روز مرگی مان را از تن به زدائیم
بگذار جاودانگی شهیدان عشق را که در قربانگاهها به شهادت ایستادند ، ما نیز شاهد شویم .
که شهیدان پیام خویش را سرخ سرخ در سینه های ما نگاشتند ، تا که مرگ بی ثمر و بی رنگ را به جاودانگی شهادت بدل کنیم . آنان قلب های لبریز از عشق و صداقتشان را کریمان ارزانی کردند .
و خشماهنگ با بیداد در افتادند تا که عجز و حقارت را در اندرون تک تک ما فروشکنند .
اگر ایمانشان را برای ابد به ما هدیه کردند ، اگر ایستاده مردن را به ما آموختند ، چه ناسپاسی نامردانه ایست که بی یادشان شب را به سر آریم . و بی نامشان روز را بیآغازیم .
چه کسی کربلای سالار ما ، حسین (ع) را دوباره بپا کرد ؟ لحظه هائی که زبان در کام مانده مان قادر به اعتراض نبود ، و شرافت و تقوی ، شعور و غیرت مان به غارت می رفت ، کدامین تن در ظهر بلوغ عصیان – سرخی عاشورا را بخ چشمان بی نورمان تاباند ؟
جز شهید چه کسی باور کرد ، که زندگی در غلظت سیاه شب تنها فریب خویش است ؟
برای زیستن ( ونور ، برای رستن از شرک ، برای رهائی از مرگ و رسیدن به جاودانگی تنها شهید راه می نماید . و صفیر تیز گلوله هایش مشعل پر شعله راهی می شود که خلق خدا را به صبح روشن نوید میدهد .
و به دل ترنم آیات که صبح گشته قریب و به منگار ،شاخه زیتون ، تا اوج روشن خورشید ها شهید ، پیمود یکشبه صد ساله راه را اینک شهید با انفجار قلب پر از ایمان – در عمق باور خاموش روحش بذرخجسته آزادگی نشاند ، قلبی به گرمی خورشید در آسمان شهر جنایت نشست در راستای ثابت فواره های خون – صدا غنای قامت پژمرده راست شد .
از شوق و شور شهادت حنجری دگردمید . من مرگ هیچ شهیدی را باور نمی کنم من با شهید همیشه باور کردم که وطن خالی از اندیشه آزادی نیست من با شهید دوباره باور کردم که تا انتهای این شب دیجور باقی است فرصت عصیان اینک .... مزار شهیدان در سینه های ماست ، که دوست دارم همه اشک و خونم را بر مزارشان فرو ریزم . دوست دارم همه هستی ام را ارزانی کنم در پای ایمان و تقوای همه برادران شهید شهیدان برادر – این گلگون پیکر های پر فریادی که در برابر اوج عظمت هایشان شرم دارم و شرم از اینکه هنوز ندایشان را جانانه لبیک نگفته ام اینک تو ای به هر محرم شاهد ، ای به هر عاشورا شهید – ای به هر کربلا قربانی – بر خویشتن به بال که امروز خون سرخ تو در کوچه ها می جوشد . این قلب توست . « این گلوله های توست » ای شهید پارسا که در بستر شهر فریاد می کشی ببین چگونه بی هراس انتقام می ستاند ببین چگونه درس فداکاری ، پارسائی و نجات را فرا گستردند .
سال 1338 روستای ورمقان از توابع شهرستان سنقر شاهد تولد کودکی شد که نام او را هوشنگ نهادند. او از همان دوران هوش و استعداد خود را کارهایش به نمایش میگذاشت. مادر را یاری بود در خانه و پدر را یاوری در صحرا و پدر و مادر نیز در تربیت او کوشا. وی احترام به پدر و مادر را از کودکی عمل میکرد. طوری که مورد توجه همگان قرار گرفت و همه آرزوی داشتن چنین فرزندی را میکردند. دروس ابتدائی و راهنمائی را با موفقیت در همان روستا به اتمام رساند و جهت ادامه تحصیل عازم شهرستان سنقر شد. مدت دبیرستان را تنهای تنها با رنج و کوشش سپری کرد و در سال 57 موفق به اخذ دیپلم شد. دوران تحصیل وی همزمان بود با مبارزات به حق مردم علیه رژیم ستمشاهی و او نیز از این قافله عقب نماند. در تمام صحنههای مبارزه در منطقه فعالانه شرکت داشت. با شروع غائله کردستان به خدمت مقدس سربازی اعزام شد. مدت خدمت را نیز در مبارزه با دشمنان این ملت سپری کرد. و آنچنان رشادتی از خود نشان داد که در سال 58 از طرف فرمانده وقت لشکر 28 مدال رشادت دریافت نمود. پدر گرامیشان از این دوران میگوید «وقتی پادگان لشکر 28 سقوط کرد ما بمدت 6 ماه از هوشنگ خبری نداشتیم ناچاراً برای جستجو با هلی کوپتر فرماندهان از طریق کرمانشاه به سنندج آمدم و پس از پرس و جوی فراوان او را در روستای نگل در حال نبرد با ضد انقلابها یافتم «پس از خدمت سربازی او که عاشق خدمت به مردم بود به جهادگران پیوست و از این دوران و ثمرات خدمت آن شهید در ذهن روستائیان محروم منطقه خاطرات شیرین وجود دارد. هوشنگ عاشق خدا بود و عاشق خدا را جز وصالش هیچ چیزی آرام نمیکند. اما در آن روزها کفر با لباس کرد آمده بود و هوشنگ کرد از کفر بیزار. چه جائی برای مبارزه با کفر بهتر از سپاه. آری او در سال 60 لباس سبز را پوشید. و به کسوت پاسداری درآمد. از همان ابتدا پیدا بود که او برای وصال آمده است.
مدتی به عنوان فرمانده گردان نیروهای سپاه قصر شیرین به نبرد با کافران بعثی متجاوز پرداخت. پس از مراجعت اقدام به تشیکل خانواده نمود. برای همه اخلاق او آشنا بود و همه شیفته اخلاقش. به همین جهت به عنوان مسئول جذب نیرو انتخاب میشود و از این به بعد علاوه بر اخلاق حسنهاش درایت و توانائیش نیز به عرصه ظهور میرسد و به عنوان فرمانده سپاه دهگلان منصوب شد و ثابت کرد که فرمانده موفقی نیز هست. نعمت امنیت منطقه، جذب نیروی فراوان و استقرار پایگاههای بسیج همه حاصل فرماندهی مدبرانه و تلاش صادقانه او بود. همه عاشقش شده بودند و میخواستند همسنگر آنها باشد. فرمانده وقت تیپ 39 بیت المقدس او را با خود به تیپ میبرد. از اینجاست که فصل جدیدی در زندگی آن شهید باز میشود. در همه جای تیپ ردپای او بود. از زمینش در سازمانش وحتی در قلب نیروهایش. به عنوان جانشین ستاد تیپ معرفی میشود اما در آن روزها شعلههای جنگ شراره داشت و مجاهدان فی سبیلالله را آرام گرفتن نبود. جبهههای جنوب نیز با ورمقانی آشنا شدند. علاوه بر هدایت ستاد فرماندهی محور جزیره مجنون را نیز به عهده گرفت. آری صدای ورمقانی در نی زارهای جزیره در پاسگاههای شهید سنجری و ملکی به گوش میرسید «برادر خسته نباشید» همه بسیجیان ورمقانی را میشناختند، چرا که او در هر لحظه در کنارشان بود. شهید ورمقانی در جزیره خستگی را خسته کرد. یکی از همرزمانش میگوید «او برای حفظ جزیره از حملههای احتمالی دشمن حتی شبها نیز نمیخوابید» و شهید تا پایان جنگ مونس و همدم بسیجیان بود. در نیزارهای جزیره با آب آن چه وضوها که میکرد. و در آن خاک چه رازها و نیازها که نکرد. پس از پایان جنگ به دنبال کسب علم و دانش رفت و دوره دافوس را در دانشگاه امام حسین (ع) با رتبه ممتاز به پایان رساند و ثابت کرد که مردان خدا در هر جبهه و سنگری موفق هستند. پس از دوره به عنوان فرمانده عملیات تیپ منصوب شد و دوباره به مبارزه با دشمنان خدا که با شعار خلق کرد به صحنه آمده بودند ادامه داد. آری سرزمین کردستان دوباره درخشش شهید ورمقانی را تجربه کرد. در سال 71 عاشقانه و عارفانه به دیدار خانه خدا شتافت. در سفر روحانی میان او و خالق چه گذشته بود فقط خدا میداند. اما پس از مراجعت از حج حاجی آن گونه بود که شایستهاش بود او به خدا در کعبه ندا کرده بود در سقز، بانه و پیرانشهر خدا را میجست. خاک سقز شاهد قدمهای استوارش بود. هوای پیرانشهر شاهد شبزندهداریهایش بود. همه شاهد بودند که او چگونه درخشید بعد از مدتی به عنوان فرمانده یگان ویژه عملیاتی کردستان منصوب میشود. از اتاقش در آن قرارگاه با آن کوله پشتی آمادهاش چه خاطراتی که نمانده. او در این سمت نفس گروهکهای ضد انقلاب را بریده بود. از این رو این گروهک از خدا بی خبر بارها نقشه ترور وی را طراحی کردند اما از آنجا که ورمقانی از تدبیر، شجاعت و زیرکی خاصی برخوردار بود نقشه این گروهک بارها ناکام ماند.
ورمقانی این سردار خوش نام سپاه کردستان به پاس تلاشهای شبانه روزی در برقراری امنیت در کردستان بعنوان پاسدار شایسته سال 73 و پاسدار نمونه سال 74 سپاه پاسداران انتخاب شد. حاجی برای شهادت همیشه آماده بود. با وضو و مرتب. هنگامی که پدر گرامیشان به زیارت خانه خدا میرفت نامهای به او داد و از او خواست که در مدینه در کنار قبر پیامبر (ص) باز نماید و حاجتش را از خاتم انبیاء بخواهد. در آن نامه چه چیزی بود. به حق که میان عاشق و معشوق رمزی است «پدر عزیزم دعا کنید که خداوند سال 75 را سال شهادت من قرار دهد اگر دعا نکنید مدیون هستید. آری حاجی آماده شده بود و دشمن نیز پیدا بود و در غروب اول تیرماه 1375 در روستای قهرآباد سقز شاهد استقبال عاشقانه شهادتی بود که از خدایش خواسته بود. پس از یک نبرد قهرمانانه با شقی ترین انسانهای روی زمین با چهرهای گشاد و لب خندان شهادت را در آغوش گرفت. ازمراسم تشییع پیکر او میتوان به عنوان یکی از باشکوه ترین مراسمها در سطح منطقه نام برد و این نشان میداد که حاج هوشنگ از جایگاه مردمی بسیار بالایی برخوردار بود. و مردم او را بسیار دوست داشتند چون ورمقانی برای برقراری امنیت در منطقه شب و روز نداشت و مردم نیز تلاشهای او را در مراسم تشیع پیکرش بی پاسخ نگذاشتند.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
